همیشه با ایده یاد گرفتن دفاع شخصی برای مقابله با مزاحمت های خیابانی مخالف بودم .به نظرم این کار بازتولید خشونت مردانه است . من مثل گاندی فکر می کنم با خشونت نمی شه به صلح رسید. از طرف دیگه همیشه خطر این هست که به مزاحمین حمله کنی و حریفشون نشی.
سه سال پیش استاد آسیب های اجتماعی مون ،سر کلاس می گفت : "کلاس آمادگی دفاعی به فقط به درد این می خوره که وقتی با دادشتون دعواتون شد،لگد بزنین به دیوار که بترسه. وگرنه زیر پل گیشا که دارن بهتون تجاوز می کنن ،یارو از خداشه که پاتون رو ببرین بالا!"
حق با استاده .زیاد شنیدم دخترهایی که با مزاحمین درگیری فیزیکی یا حتی لفظی پیدا کردن و تا پای مرگ کتک خوردن.
استاد ادامه داد :"اسپری اشک آور هم به دردتون نمی خوره تو اون وضعیت می زنینش تو چشم خودتون"
حالا راه حل حضرت استاد چی بود؟ " یه کلید پایه بلند بذارین تو دسته کلیدتون و وقتی سوار تاکسی می شین دستتون تو کیفتون باشه کلید پایه بلند رو بذارین لای انگشتون.وقتی راننده خواست بدزدتتون کلید رو بکنین تو چشمش "
-کور می شه استاد!
-خب حقشه
-پلیس می یاد می گیرتمون!
-خب پلیسه رو هم می زنیم. بهتر از اینه که لخت مادرزاد بندازنتون وسط بزرگراه حالا تا کی پلیس بیاد جمعتون کنه .من به عنوان پدر چهار تا دختر بهتون می گم به دخترهای خودم هم گفته ام ، یارو رو بزنین .
شاید حق با استاد باشه .من هم اگه احساس کنم مزاحمت طرف می خواد ادامه پیدا کنه شاید به هر وسیله ای مانعش می شم . از اون روز همیشه به افسانه نوروزی فکر می کنم و این همه رنجی که تحمل کرد.
راه حل استاد به نوعی عامل بازتولید همون اسطوره شهوت مردانه است. که قبلاً مفصل راجع بهش نوشتم. این طور تاکسی سوار شدن یعنی هر لحظه احساس عدم امنیت کردن،یعنی ترسی که در وجودت ریشه می دوونه و باعث می شه داوطلبانه خودت را از حضور در حوزه عمومی محروم کنی.
البته داشتن این جور اسلحه های سرد یا بلد بودن فنون دفاعی به برخی از زنها اعتماد به نفس می ده. اما به نظر من مثل این می مونه که بگیم همه باید مثل اسپارت ها جنگجو باشیم تا اگه کسی خواست بهمون آسیب برسونه ،حسابش رو برسیم! می دونم حرکاتی که تو کلاس وشو یاد گرفتم ، مشکلی رو حل نمی کنه . به جای این راه حل های فردی ، باید ساختارهای مردسالار جامعه رو تغییر داد.
همه این ها رو گفتم که بگم : از خودم بدم اومده ،چون وشوم رو بیست گرفتم !
راستی کجای دنیا برای اینکه مدرک جامعه شناسی بگیری ،باید وشو پاس کنی !؟
پ.ن : حاجاقا آخه این وبلاگ بی خواننده که سالی به دوازده ماه آپ نمی شه ،فیلتر کردن داشت !؟
انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، یه کلاسی گذاشته برای سارا شریعتی به اسم "صور بنیانی حیات دینی " .این اسم یکی از معروفترین و اولین کتاب های جامعه شناسی دینیه که "دورکیم" نوشته و توش نشون می ده که در واقع دین برای حفظ همبستگی جامعه ایجاد شده .الان که تقسیم کار باعث شده افراد وابستگی متقابل پیدا کنند ،به اندازه قبل به دین به عنوان عامل همبستگی بخش نیاز نیست،البته حقوق بشر به عنوان اخلاقیات جدید جامعه می تونه به افزایش همبستگی اجتماعی کمک کنه .
ترس از طبیعت سبب شده مردم ابتدایی به ماوراء طبیعه رو بیارن اما بشر امروز می تونه با علم خودش طبیعت رو بشناسه و از اون بهره بگیره و حتی کنترلش کنه .
جمهوری سوم تلاش زیادی برای گسترش لائیسیته در فرانسه کرد و امیل دورکیم در این فرآیندـ خصوصاً در گسترش آموزش و پروش ـ لائیک فعالانه نقش ایفا کرد.
سارا شریعتی ، دکتری جامعه شناسی از فرانسه داره سخنرانی ها و کلاس هاش همیشه جذاب و پر شوره و روی نظریات دورکیم هم تسلط خوبی داره . یکی از تخصص هاش جامعه شناسی دینه و مثل پدرش به شدت مذهبیه . باید دید چه جوری می خواد این دعوای لائیسیته و مذهب رو پیش ببره
شرکت برای عموم در این کلاس ها آزاده و از دوم اردیبهشت ماه هر دوشنبه از ساعت 12.45 تا 2 برگزار می شه .
پسر جوان ایرانی ای که دختری را در کانادا مورد آزار جنسی قرار داد ، در دفاع از خود به اسطوره شهوت مردانه متوسل شد و گفت : شما نمی توانید انتظار داشته باشید که مردها همیشه بتوانند در مقابل سینه های برهنه خودشان را کنترل کنند" .این اسطوره مردان را موجوداتی بالفطره شهوانی می انگارد که نمی توانند در برابربرهنگی بدن زنانه مقاومت کنند. پس مرد مزاحم یا حتی متجاوز مجرم اصلی نیست چرا که جبری طبیعی او را به این سمت می کشاند ، بلکه مجرم زنانی هستند که با این پوشش و رفتار زمینه این جرم را فراهم می کنند .در واقع نظام مرد سالار مردان را تطهیر می کند و اسطوره زن فریبکار را بازتولید می کند .زنان قربانی با پوشش اغواگرشان به دنبال جلب توجه مردان بوده اند و آزار وتجاوز هم پیامد منطقی عمل آنهاست.
محافظه کاران مرد را موجودی بالفطره شهوانی و خطرناک معرفی می کنند، که زن باید از او بترسد .آنچه که زن را از آزار و سوء استفاده محافظت می کند ، پنهان داشتن زنانگی است . با حجاب بدن زنانه پنهان می شود و متانت نیز خودداری از انجام رفتار زنانه است . این پنهان داشتن به معنای انکار زنانگی نیست ، بلکه در واقع تاکیدی بر آن است ، که زنانگی را مهم می شمارد بنابراین آن را پنهان می کند و در انحصار شوهر در می آورد.
اما راه حلی که برخی فمنیست ها ارائه می دهند نیز رهایی بخش تر از راه حل محافظه کاران مذهبی یا غیر مذهبی نیست . آنها نیز مردان را موجوداتی شهوانی و ترسناک معرفی می کنند که زنان باید لیست بلند بالایی از تدابیر امنیتی را اجرا کنند ، تا از شرشان در امان بمانند . تدابیری که دست و پای زنان را می بندد و هر لحظه به انها یادآوری می کند که ضعیف اند و مردان در کمین شان نشسته اند .در این نگاه نیز نوعی مجرم انگاری قربانی وجود دارد . مثلاً اگر زن کانادایی مورد بحث به توصیه های امنیتی این گروهها توجه می کرد و با یک مرد تنها سوار آسانسور نمی شد ، در معرض این آزار جنسی قرار نمی گرفت.
از سوی دیگر این گروهها از آزار جنسی اسطوره می سازند . تجربه ای که فراموش شدنی نیست . چنان که براون میلر می گوید "همه زنان قربانی تجاوزند. چرا که حتی اگر آن را تجربه نکنند ،نیز در تمام عمر با وحشت آن زندگی می کنند." این توصیه ها بیش از حد محتاطانه در هر لحظه از زندگی به زنان یادآوری می کنند که باید بترسند . چرا که در معرض آزاری قرار دارند ، که خرد کننده تر از سایر تجربیات آزار دهنده است. همین اسطوره سبب می شود که زن کانادایی بگوید شب ها بد می خوابد و از آسانسور می ترسد. اسطوره زدایی از تجاوز به زنان کمک می کند که اعتماد به نفس شان را حفظ کنند و به روال عادی زندگی شان برگردند. این به معنای کوچک شمردن جرم متجاوز نیست ، بلکه به معنای زدودن وحشت از ذهن قربانی تجاوز است .
به عنوان مثال به فهرست زیر که توسط یکی از سازمان های زنان در ایالات متحده آمریکا منتشر شده ،نگاه کنید . ترم اول دانشگاه بودم که این توصیه ها را در کتاب جامعه شناسی انتونی گیدنز ، خواندم . توهم در معرض آزار بودن پیدا کرده بودم. مدتی طول کشید که باور کنم سایه کشیده ای که کنار نرده های دانشگاه به دنبال می آید ، سایه خودم است.
برخورد دوستان وب نویس با این مسئله برای من به عنوان دختری که سال هاست آزار جنسی برایش به یک تجربه روزمره تبدیل شده و همین طور به عنوان دانشجویی که در حال نوشتن پایان نامه در مورد امنیت زنان در فضای شهری است ، واقعاً جالب بود . توجه دوستانی رو که معتقدند این آبروریزی ها درست نیست رو جلب می کنم به بخشی از کتاب آسیب های اجتماعی ،صدیق سروستانی (ص 185 ) که نشان می دهد چگونه احساس عدم امنیت مردم از زندگی در کنار افراد سابقه دار باعث تصویب چنین قوانینی در کشورهای غربی شده . قوانینی که به برای قربانی نشدن افراد جدید ،بیش از آبروی مجرم احترام قائل اند :
"سالیانه هزاران نفر به جرم انواع سوءاستفاده ها و تجاوزات جنسی دستگیر، زندانی و محاکمه می شوند و حساسیت بسیار زیای در این مورد خاص به وجود امده است که روز به روز هم شدیدتر می شود انجمن ها و سازمان هایی تاسیس شده اند که دائماً بر علیه دستگیر شدگان و محکومان فعالیت می کنند.
به عنوان مثال "قوانین مگان" –که در سال 1994 پس از آنکه دختر هفت ساله امریکایی، مگان کانکا، در ایالت نیوجرسی توسط یک مجرم سابقه دار جنسی مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسید تصویب شد- مقامات محلی را موظف و مجاز می کند که هویت کامل محکوم شدگان امور جنسی را برای اهالی محل افشا کنند.
نظیر همین قوانین در انگلستان، "قانون سارا" نام دارد که آن هم بعد از مورد تجاوز قرار گرفتن و به قتل رسیدن دختر هشت ساله انگلیسی، سارا پاین، به تصویب رسیده و پلیس و دادگاه را موظف می کند تا مشخصات کامل مجرمین جنسی، محل سکونت اشتغال و آمد و شد آنان را به اطلاع عموم برسانند(دین، 2000، 745).
پیش از آن پلیس موظف بود تا همه مجرمین جنسی را به طور مرتب و مستمر تحت نظر داشته باشد. اما با این اتفاقات دلخراش، گروه های فعال اجتماعی ضد اینگونه مجرمین در انگلستان مدعی شدند که همین وقایع نشانه عدم کارایی نظارت و کنترل پلیس است و پس از ان در یک بسیج عمومی(به منظور ارتقاء سلامت و بهداشت روانی مردم و حفاظت و حمایت از آنان در مقابل مجرمین سابقه دار) که "افشا کن، رسوا کن" نام گرفت، از مقامات خواستند تا عکس و مشخصات کامل و آدرس محل کار و سکونت یکصد و ده هزار نفر از محکومین جنسی را به اطلاع عموم برسانند. پیش از آنکه پلیس فرصت چنین کاری را بدست آورد، مردم مشخصات هشتاد نفر از مجرمین، آدرس و محل سکونت آنان را فاش کردند و در سراسر انگلستان خانه ها و خودروهای این افراد- و گاه به اشتباه خانه و خودروی دیگران- مورد هجوم و حمله مردم خشمگین قرار گرفت، خانواده های آنان مجبور به ترک منازل خود شدند، به ادارات مشاور این مجرمین حمله شد و برخی از محکومان ناپدید شدند. بدترین حادثه از این نوع در شهر پورتزماوت که سیصد نفر از سابقه داران جنسی به دستور دادگاه در محله ای از ان سکونت داشتند روی داد و مردم پس از اطلاع از هویت مجرمین سابقه دار، طی تظاهرات شبانه ای –که بچه های پنج ساله پیشاپیش دیگران تابلوهایی حمل می کردند که بر ان نوشته بود "دارشان بزنید، جا بهشان ندهید" ماشین ها را اتش زده، خانه ها را سنگباران و بسیاری را از محل اخراج کردند(دین،2000، 746)
در ایالات متحده امریکا، بر طبق قانون انواع سه گانه ی افشا هویت مجرمین جنسی اعمال می شود که عبارتند از افشای هویت فعالع محدود و منفعل، که متناسب با سه نوع خطر سازی متوسط و ضعیف مجرمین انجام می گیرد. درجه خطرسازی مجرمین در هر ایالتی بسته به پرونده محکوم ،نظر پلیس و نگرش همسایگان تعیین می شود. برای درجه شدید خطر سازی، نوع فعال افشا اعمال می شود که در ان اطلاعات مربوط به محکوم، بدون اینکه کسی درخواست کند و به طرق ممکن، از جمله برچسب زدن روی لباس ها، مراجعه پلیس به منازل و محل کار مردم و اطلاع دادن به آنان، مطبوعات و اینترنت، در دسترس عموم قرار می گیرد. در نتیجه اعمال این گونه افشاگری ها و واکنش های تند و سخت مردم، پلیس، وقت و انرژی بسیار زیادی صرف پیدا کردن خانه ای برای محل سکونت این افراد می کند و مجبور است هم برای تحت نظر داشتن آنان و هم برای محافظتشان به هنگام رفت و آمد از منزل به هرجای دیگر، آنان را اسکورت کند و دائم با صاحبخانه ها و صاحبکاران آنها در تماس باشد. در نوع محدود افشای هویت که در وضعیت خطر سازی متوسط مجرمین انام می شود، اطلاعات مربوطه صرفاً در اختیار سازمان ها و موسساتی نظیر مدارس، دانشگاه ها و انجمن های محلی قرار می گید و در نوع سوم یعنی افشای هویت منفعل که در مورد وضعیت خطرسازی ضعیف مجرمین صورت می گیرد مشخصات مجرمین به هرکس که خود به ادارات پلیس مراجعه کند، داده خواهد شد.
البته بر طبق قوانین فدرال، کلیه مجرمین سابقه داری که جرمی علیه کودکان مرتکب شده و یا سوء استفاده یا تجاوز جنسی نسبت به هر کس انجام داده باشند، موظفند به مدت ده سال وضعت خود را مستمراً و ضمن حضور در اداره پلیس و امضائ دفاتر اطلاع دهند و پلیس هم موظف است که به مدت ده سال مشخصات آنان را افشا(از نوع فعال آن) کرده و به اطلاع عموم برسانند(پرسر و گانیسان، 1999، صفحه 301)"
این جمله ای بود که چند وقت پیش از کانال چهار یاد گرفتم . باورتون می شه!؟
می گفتند این شعار فمنیست هاست . البته من تا به حال این عبارت را نشنیده بودم . اما کاملاً مشخص است که باید شعار آنارکوفمنیست ها ( فمنیست های آنارشیست ) باشد .
اینجمله را در میزگردی شنیدم که طبق معمول با حضور چند روشنفکر دینی درون حاکمیتی و یک روشنفکر مدرن تر که محافظه کارانه افکارش را سانسور می کرد برگزار می شد. معمولاً در این میزگردها یک روشنفکر مدافع یک تفکر مدرن ( پلورالیسم ، لیبرالیسم ، فمنیسم و... ) را می آوردند که نظریاتش خیلی هم رادیکال نیست یا حداقل می تواند خودسانسوری کند و بعد چند نفری به همراه مجری می ریزند سرش و به این تفکر خاص حمله می کنند . به خیال خودشون این طوری موفق می شوند مردم را از آن تفکر متنفر کنند. اما خوشبختانه روشنفکر تنهای مورد نظر معمولاً کم نمی آورد. چون فقط کسی جرات شرکت در چنین مناظره ای را دارد که از خودش مطمئن باشد .آقایی که متاسفانه اسمش را متوجه نشدم صراحتاً از سهمیه بندی جنسیتی اعمال شده در دانشگاه انتقاد کرد .کواکبیان ، سویزی ، دعاگو و... سعی می کردند فمنیست ها را شکست خورده و عقب نشینی کرده نشان دهند. اما این آقا اصرار داشت که به جای مقایسه جوامع فعلی در غرب و مدینته النبی ، این جوامع با جمهوری اسلامی مقایسه شوند .خانم سویزی آمار مدیریت 12 درصدی زنان در جهان را با آمار 7/2 درصدی مدیران زن ایران مقایسه می کرد .
اعتماد به نفس ایدئولوژیک
همیشه همین طوره اعتماد به نفس حاکمین به ضررشون تموم می شه . فکر می کنن ایدئولوژی شون اونقدر قویه که همه رو محسور خودش می کنه . بنابراین باید بدون ترس افکار دیگران رو مطرح کنن و بعد با چند تا نقد ساده جامعه رو برای همیشه از ایدئولوژی های رقیب متنفر کنند. حتماً مثال های زیادی به ذهنتون رسیده . مثلاًکتابی که زمان شاه در نقد کمونیسم نوشته شد و بعد پاراگراف هایی که از مارکس بود داخل متن آورده به قدری پرطرفدار شد که کتاب ممنوع اعلام شد. نمونه های جدیدش هم تا دلتون بخواد زیاده . مثلاً کتابی که تو قم در نقد فمنیسم چاپ کردن مقاله های فمنیستی فوق العاده ای از دایره المعارف روتلیج داره که بعضی از موضوعاتش واقعاً بکره مثلاً زبان شناسی فمنیستی اش رو تو کمتر منبع فارسی ای می شه پیدا کرد.
این میزگردهای تلویزیونی هم دقیقاً نشان دهنده همین تفکره . مطهری می گفت در دانشگاههای ما باید اساتید مارکسیست هم آزاد باشن درس بدن چون ایدئولوژی مارکسیستی نمی تونه جلوی تفکر اسلامی مقاومت کنه . اما جمهوری اسلامی خیلی زود متوجه شد که این ها همش توهمه و کلی مارکسیست رو نه تنها اخراج که حتی اعدام کرد.
حالا هم که فعالین زن موفق شدن بیش از گذشته با مردم ارتباط برقرار کنن ، همون توهم قدیمی سراغشون اومده فکر می کنن می تونن با محدود کردن فمنیسم به فمنیسم رادیکال ـ که واضحه در شرایط فعلی جامعه ما توانایی هضمش رو نداره ـ مردم رو از فمنیست ها متنفر کنن . تا دیگه تاکتیک کمپین که از خواسته های حداقلی فمنیسم لیبرال یعنی برابری قانونی برای مطرح کردن گفتمان فمنیستی و آماده کردن ذهن مردم برای مفاهیم فمنیستی پیشرو تر شروع کرده رو خنثی کنن.
اما حالا دیگر اینترنت تنها ابزار مخالفین حاکمیت نیست . هر چند سایتهای رسمی ایدئولوژی حاکم، آمار مراجعه بالایی ندارند ،اما طرفداران حاکمیت کم کم دارند به وبلاگ نویسان حرفه ای تبدیل می شوند . از استشهادیون کم سن و سال گرفته ، تا سایت های خصوصی ای که مروج صیغه اند.
نبرد پارتیزانی در وبلاگستان
کامنت گذاشتن در وبلاگ ها مدتی است که تبدیل به وسیله ای شده برای جلب توجه وبلاگستان به یک موضوع خاص ـ مثل قضیه حکم دلارام علی ـ که گاهی به راه اندازی یک جریان قوی در وبلاگستان منجر می شود ، برای مثال تعویض نام وبلاگ ها به" تا آزادی پلی تکنیکی های دربند " .اما از سوی دیگر به ابزاری برای سرکوب نیز بدل شده . دیگر عادت کرده ایم که پای مطالبمان کامنت های انذار دهنده دینی ببینیم . نمونه اش "ناصح امین" که حتی بعد از اسباب کشی من از blogspot به بلاگفا ، هنوز گهگداری به کامنت دونی ام سر می زند.
تبریک به شیوه آقایان
سال ها تهدید فعالین اجتماعی محدود بود به تلفن ها و نامه های تهدید آمیز . تلفن هایی که چون شماره های نا مشخص داشتند ، همه مان یاد گرفته بودیم جوابشان ندهیم. اما حالا استراتژی جدیدی آغاز شده اند . با ایرانسل های اعتباری تماس می گیرند . یا با تالیا اس ام اس های تهدید کننده می فرستند . مثل اس ام اس هایی که بعد از بازداشت فعالین دانشجویی چپ برای تحکیمی ها آمد. " روز دانشجو مبارک آیا می دانید شرکت در تجمع غیر قانونی 2 تا 5 سال حبس دارد ؟ " یا " روز دانشجو مبارک آیا می دانید شرکت در تجمع غیر قانونی جرم است ؟ " این کارکرد جدید اس ام اس است که زمانی ابزاری بود برای مقاومت در زندگی روزمره از رد و بدل کردن جک های سیاسی گرفته تا خبر رسانی برای تجمع .
شما در آستانه قرارگرفتن در لیست ارتداد هستید
جابه جایی ابزار سلطه و مقاومت به این جا ختم نمی شود . حالا موج جدید تهدید ایمیلی آغاز شده . پس از آنکه دوری مکانی و شنودهای تلفنی فعالین اجتماعی را برای خبر رسانی و ایجاد شبکه های اجتماعی ، به استفاده از سیسیتم های امن تر ایمیل مثل جی میل کشاند ، ایمیل هم وسیله ای شد برای تهدید سازمان یافته گروهی از فعالین اجتماعی .313 عضو گروههای شهادت طلب به تعدادی از فعالین زن هشدار داده اند : شما در آستانه قرارگرفتن در لیست ارتداد هستید . موضوعی که عیسی سحرخیز به پرسش واداشته آیا قتل های زنجیره ای تکرار می شود ؟
استراتژی و تاکتیک
دوسرتو با تشبیه زندگی روزمره به عرصه نبرد ،برای تبیین قواعد حاکم بر این نبرد پارتیزانی دو جناح فرادست (صاحب استراتژی و مکان ) و فرودست ( بدون مکان و دارای تاکتیک ) را توصیف می کند .استراتژی در شرایطی اعمال می شود که سوژه دارای اراده و قدرت منزوی شود. این سوژه داعیه مکانی را دارد که به عنوان مکانی متعلق به خودش قلمداد شده و مبنایی برای برقراری رابطه با دیگران خارجی و متشکل از اهداف و تهدیداتی باشد که می توانند مدیریت شوند .
از سوی دیگر تاکتیک نوعی کنش اندیشیده شده است که در نبود مکانی مناسب تعریف می شود و باید نقش خود را در قلمرویی ایفا کند که با قانون نیرویی خارجی سازمان یافته است. تاکتیک وابسته به فرصت است . بدون آنکه از پیش معلوم باشد در چه مکانی برد خود را به دست خواهد آورد ،چگونه و در چه مکانی موقعیت برد را خواهد ساخت و برای حمله برنامه ریزی خوهد کرد . تاکتیک نمی تواند آنچه را که برده برای خود نگه دارد . این فاقد مکان بودن به تاکتیک تحرک و لذا اعتماد می بخشد ، اما در اثر قبول این تحرک باید مسائلی مانند بستگی داشتن شانس به لحظات و لزوم بهره بردن از امکاناتی را که در هر لحظه ممکن است پیدا شود ،را بپذیرد .همچنین تاکتیک باید مترصد استفاده از شکاف هایی باشد که برخوردها و تقارن های خاص در نظارت قدرت های مالکانه ایجاد می کنند . تاکتیک در این شکاف ها نفوذ می کند و می تواند در جایی ظاهر شود که کمترین انتظار ظهورش را دارند . تاکتیک ترفندی حیله گرانه است .
تاکتیک ها به کارگیری نوآورانه امکانات موجود در شرایطی استراتژیک هستند و خارج از استراتژی هایی که با آن ها مواجه می شوند عمل نمی کنند، لذا برای عمل کردن نیازمند نوعی ضد استراتژی هستند .
* * *
کنشگران مقاومت از ابتدا با بی مکانی در دنیای واقعی به دنیای مجازی پناه بردند ، اما کنشگران سلطه گر هم پا به پای آن ها آمدند. به نظر می رسد در این تعقیب و گریز مجازی ،این تنها ذهن کنشگران ناراضی از وضع موجود نیست که مدام تاکتیک های نو برای مقاومت جستجو می کند ، ذهن کنشگران سلطه گر نیز به همان انداره خلاقانه شیوه های جدید سرکوب را پیدا می کنند !
چند وقت پیش به طور اتفاقی فیلم " کافی " enough)) را دیدم . فیلم روایت زنی است که بعد از اعتراضات پیاپی به خیانت های شوهرش مورد ، ضرب و شتم او قرار می گیرد و سعی می کند از همسرش جدا شود ، اما وقتی می بیند مجبور است اجازه دهد ، دختر خردسالش آخر هفته ها به دیدن همسرش برود ، منصرف می شود . شوهرش رفتار خوبی با دخترشان دارد ، اما زن می ترسد که به بچه آسیب برساند . جنیفر لوپز ـ قهرمان زن داستان ـ تصمیم می گیرد ،همراه دخترش و با کمک دوستانش فرار کند .تلاش های اولیه او ناکام می ماند . اما سرانجام موفق می شود با کمک مالی پدرش و کار در یک کافه ، در ایالتی دیگر زندگی جدیدی را آغاز کند .اما این پایان ماجرا نیست . مرد با متوصل شدن به نیرنگ های مختلف آن ها را پیدا می کند . از این جای داستان ملودارم خانوادگی تبدیل به اکشنی غیر قابل باور می شود. زن که همه وسایل فرارش را از قبل کاملاً آماده کرده در طی یک تعقیب و گریز هالیوودی موفق به فرار می شود . این بار زن برای آنکه از وحشت حمله ناگهانی شوهرش رهایی یابد ، در مدتی کوتاه با آموختن شیوه های دفاع ار خود تبدیل به یک بوکسر تمام عیار می شود ! و به جنگ شوهرش می رود، او را در خانه ای که سابقاً در آن کتک میخورده غافل گیر می کند و در یک نزاع نفسگیر می کشد .
طرح شعار شخصی سیاسی است در موج دوم فمنیسم در دهه هفتاد توجه رسانه ها را به خشونت خانگی علیه زنان جلب کرد. اما این رسانه ها هنوز این امر را مسئله ای مربوط به حوزه خصوصی تلقی می کنند که گرفتار خشونت اند یا آن ها را به دلیل بد رفتاری مقصر می دانند یا آن ها را قهرمانان منفردی به شمار می آورند که با جنایت کاران منفردی دست و پنجه نرم می کنند و از این رو شایسته حمایت اند.
با آنکه چنین بازنمایی هایی موجب می شود که تجربه های زنان از هتک حرمت آشکار شود ، در عین حال وضعیت آنان را از بابت در کانون توجه بودن طبیعی و عادی جلوه می دهد و شیئ شدگی آنان را تقویت می کند . ظاهراً چنین بازنمایی هایی از هتک حرمت ها از آن دسته ازآگهی های تبلیغاتی که بدن زن را به نمایش می گذارند بسیار فاصله دارند . با این همه تصویر زنان هتک حرمت شده با الگوی گسترده تری در رسانه های گروهی سازگاری دارد که زنا ن را به صورت موضوع نمایش های پر زرق و برق تبدیل به شیئ می کنند . به علاوه این روایت ها اغلب ماجرای هتک حرمت زنان را در قالب داستان رفتار و کردار زنان منفرد بازگو می کنند و به شبکه هایی که از او پشتیبانی سیاسی و اجتماعی می کنند ـ مثل شبکه های داوطلب فمنیستی یا حتی پلیس ـ توجه نمی کنند .
تکیه برگناه کاری زنان یا قربانی شمردن آنان توجه را از مردان هتک حرمت کننده و نظام مرد سالاری که به حمایت از این جنایات بر می خیزد ، منحرف می سازد . حتی عباراتی مانند « هتک حرمت در خانواده » و« خشونت خانگی » این حقیقت را پنهان می کند که هتک حرمت کنندگان مردانی هستند که علیه زنان و کودکان دست به خشونت می زنند . چنان که کاپوتی اشاره می کند تازه وقتی هم که رسانه ها بر هتک حرمت کنندگان تاکید می ورزند معمولاً آنان را هیولاهایی خارج از هنجار هایی جامعه توصیف می کنند . مثلاً در فیلم ایرانی قرمز ، زن قهرمان تنهایی است که پس از تحمل فشار های روحی و جسمی زیادی که همسرش به او تحمیل می کند ، برای گرفتن انتقام به خانه برمی گردد و البته مثل قهرمان زن فیلم " کافی " موفق می شود او را بکشد . هرچند به تاثیر پذیری مرد از پدرش – ساختارهای مردسالارـ هم اشاره می شود ، اما در تمام طول فیلم تاکید می شود که مرد یک بیمار روانی است و نیاز به درمان دارد .البته در اینجا زن دلیل موجه تری برای کمک نگرفتن از جامعه دارد ، در ایران شبکه حمایتی خاصی برای دفاع از زنان وجود ندارد و حق طلاق هم به صورت انحصاری به مردان تعلق دارد.
در میان این بازنمایی های مشکل آفرین برخی رسانه ها گزارشی فمنیستی درباره قدرت مردانه و مبارزات زنان به دست می دهند. رسانه ها در تحقق اهداف جنبش زنان در زمینه آشکار ساختن کارکرد های پنهان قدرت تا حدودی دست دارند و این کار را از طریق بازنمایی خشونت به طریقی انجام می دهند که نه تنها صدای زنان را حذف نمی کنند بلکه برعکس تجربیات هولناک آنان را بر ملا می سازند. به علاوه ، گزارش گران اغلب با پرس و جو از فعالان جنبش زنان و مصاحبه با نمایندگان خانه های امن و روانشناسان برای توضیح عواملی نظیر سندروم زنان کتک خورده ، دستور کارهای جنبش زنان و علت فعالیت های فمنیستی را روشن می سازند
پ. ن : این پست را به مناسبت بیست و پنجم نوامبر روز جهانی نفی خشونت علیه زنان ، در حالی می نویسم که دوستانم به جرم دفاع از حقوق زنان در بندند ، برنامه ای که به مناسبت این روز برگزار کردیم ، خشم مسئولین دانشگاه و گروههای دانشجویی وابسته به آنها را برانگیخته و احضاریه ای به دستم رسیده که مرا برای پاسخ گویی برای فعالیت های حقوق زنانی ام ، به دادگاه فراخوانده است .
عکس ها و اسم ها جلوی چشمم رژه می روند.احمد قصابان , مجید توکلی و احسان منصوری و... می ترسم از این دنیای مجازی لعنتی که به اندازه , دنیای واقعیتان ترسناک است . می ترسم که بازهم نوشته باشند , علی عزیزی دیگری را هم گرفته اید . می دانم که معصومه منصوری را هم برده اید اوین پیش پدرش تا دیگر بی تابی نکند. می ترسم اگر سایت ها را بازکنم , بخوانم که زهرا بنی عامری دیگری را هم کشته اید .کردهای دیگری را هم بازداشت کرده اید . مادر پیر دیگری را هم کتک زده اید .راستی حکم های اعدام و سنگسار جدیدتان را کی صادر می کنید ؟ می ترسم اگر تلفن را جواب دهم , بشنوم که دلارام را به زندان برده اید . می ترسم , پایم را از خانه بیرون بگذارم . می ترسم اگر به دانشگاه بروم , همکلاسی هایم را نیابم . راستی این اوین لعنتی چه قدر با ظرفیت است ,که همیشه برای دوستان ما جای خالی هست ؟!
به نوشته های دلارم و مازیار زل زده ام .خسته ام از این دور سیاه نوشتن درباره بازداشت که روزی نویسنده ای و دگر روزی , موضوع نوشته . می گویند آخر خط, روز است و پنجره های باز/ و هوای تازه /و اجاقی که اشیای بیهوده در آن می سوزند/ و زمینی است که ز کشتی دیگر باور است / و تولد و تکامل و غرور ...
می خواهم فریاد بزنم در همین فضای مجازی لعنتی تان که سانسور مرتب تکرار می کند , خفه شو:
آی آقایان , ما هم در تجمع 22 خرداد کنار دلارام سرود آزادی می خواندیم , پس ما را هم زندانی کنید
مگر گناه دلارام چه بود جز آنکه نیروی انتظامی ای که باید از او محافظت می کرد , او را کتک زد و روی زمین کشید ؟گناه دلارام چه بود جز آنکه دستش را شکستید. گناه او چه بود جز آنکه غم خوار زنان و کودکان بی پناهی بود , که شما وظیفه تان را در حمایت از انها فراموش کرده اید.
آی آقایان نمی شنوید ؟ چه قدر گوش هایتان سنگین شده , بزگترها می گویند همیشه کر بوده اید .آی آقایان ! دوستان مان را آزاد کنید .
ـ تو کتابخونه باشه بهتره
نیم ساعت تموم تمام سایت ها رو زیر و رو کردیم. تنها چیزی که نصیبمون شد ، دخترهایی بودند که داشتند کنکور می دادن . در عوض کلی پسر در سنین مختلف و در فضاهای مختلف در حال خوندن کتاب بودن. هیچ کدوممون باور نمی کردیم مگه می شه ؟ خبر به صراحت می گفت که آمار رسمی جمهوری اسلامی می گه دختر ها بیشتر از پسرها کتاب می خونن ولی در مقابل این همه عکس پسر در حال مطالعه هبچ عکسی از دختری در حال مطالعه وجود نداشت. به این نتیجه رسیدیم که بهتره برم طبقه بالا یه کتاب بذارم جلوم و به یکی از عکاس ها بگم که یه عکس ازم بگیره .البته ما این کار رو نکردیم. برای یه خبر دیگه در مورد نمی دنم چی عکس پیدا کردیم و صفحه رو بستیم، رفت.
عکسی که پیدا نشد موضوع بحث من و دوستام در تحریریه بود. هیچ کس باور نمی کرد که عکس دختری در حال مطالعه وجود نداشته باشه . اونها فکر می کردن حتماً ما درست نگشتیم . ولی مسئول عکسمون با تجربه تر از این حرف ها بود.
دلایل زیادی برای این مسئله به ذهنم رسید . شاید چون زنان کمتر در فضای عمومی ظاهر می شن و بیشتر کنج خونن، هیچ عکاسی اونها رو در حال مطالعه ندیده باشه . اصلاً تعداد کتابخونه های پسرها بیشتر از دخترهاست . در قسمت "بانوان " کتابخونه ها دخترها بدون روسری ومانتو می نشینن و ورود آقایان هم به این قسمت ممنوع است . خب عکاس های خبری هم که اکثراًمردند، تازه عکاس زن هم که نمی تونه از دخترهای بی حجاب عکس بگیره . اما همه این توجیهات چرند ه.مشکل اون چیزیه که تاکمن بهش می گه" فنای نمادین زن در رسانه " یعنی محکوم شدن ، ناچیز شمردن یا حضور نیافتن زنان در رسانه ها. او این امر را در ارتباط با فرضیه بازتاب توضیح می ده : رسانه های جمعی ارزشهای حاکم بر جامعه رو منعکس می کنن . این ارزش ها نه به اجتماع واقعی بلکه به بازتولید نمادین اجتماع یعنی به نحوی که میل داره خودش رو بینه ، مربوطن. جامعه ترجیح می ده زن رو تو آشپزخونه بینه تا کتابخونه . دورین عکاسی هم در بازنمایی زندگی زن همین ارزش رو به تصویر می کشه ، نه اون واقعیت آماری رو.
پ.ن ۱: شهریور پارسال تو مجله زنان مقاله ای نوشته بودم در مورد بازنمایی های جنستی در رسانه ها ( سینما ، تلویزیون ، داستانهای کودکان و .. ) با همین تیتر فنای زنان در رسانه ها
http://www.enter-in.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy56YW5hbi5jby5pci9jdWx0dXJlLzAwMDY2OC5odG1s
سایت مجله زنان خیلی وقته که فیلتره .فقط به خاطر اینکه تو اسمش زن داره .این پس مونده همون تفکرییه که به زن می گفت بی ادبی یا مادر اسکندر و آوردن اسمش رو قبیح می دونست .گذشته از اینکه هیچ جای دنیا سایت مجله ای رو که با مجوز رسمی روی دکه می یاد و فروخته می شه رو فیلتر نمی کنن، فیلتر کلمه زن در ایران خودش نشون دهنده شدت فنای نمادین زن در فضای مجازیه . دیگه بیشتر از این که نمی شه زن رو محوکرد ، ناچیز به شمار آورد و مانع حضورش شد. باید یادآوری کنم که به قول دوستان سانسور وقیحه، نه زن
.http://www.enter-in.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5CZWRvb25lbWFyei5jb20vd29teW4ucGhw
وقتی به دوستی که در علامه جامعه شناسی می خونه گفتم که درس اختیاری مطالعات فرهنگی و رسانه رو گرفتم طبق معمول گفت :" به ،دانشکده شما هم چقدر باحاله ." جدا از کل کل علامه و تهران و غاز بودن مرغ همسایه ، در واقع این رشته های جدیدتری مثل پژوهش رسانه و یا حتی انسان شناسی اند که باحال تر از جامعه شناسی در ایران تدریس می شن. در حالی که تو این رشته ها نشانه شناسی و تحلیل محتوا و مردم شناسی موسیقی و از این جور چیزهای با حال می خونن ،ماهمچنان به خوندن درس هایی مثل جامعه شناسی کار و شغل ،جامعه شناسی صنعتی وجامعه شناسی پزشکی و امثالهم ادامه می دهیم البته از روش تحقیق کیفی هیچ خبری نیست ، تقریباً همه اساتید محترم پوزیتیویستن و جزوه های زمان دانشجویی خودشون رو تکرار می کنن و به ندرت به نظریه های مربوط به اواخر قرن بیستم می رسن . چون دوره دانشجویی اکثر اساتید ما مربوط به قبل از دهه هزارو نهصد و شصسته . حالا خودتون می تونین با یه حساب سرانگشتی سن اساتید ما رو حساب کنین .
ترم دوم می خواستم تغییر رشته بدم و برم انسان شناسی بخوم اما خب تحمل این همه درس مردم شناسی رو که به صورت درهم سوا نکن جدا نکن با انسان شناسی تدریس می شه رو نداشتم . البته فکر کردم اونقدر ها هم توفیری نداره. سنگین تر اینه که به هر صورت از شر این لیسانس بی خود زودتر خلاص شیم و تغییر رشته این خلاصی رو به تعویق می انداخت. راه حل من این بود، که تا می تونم درس های اختیاری این دوتا رشته رو بگیرم . که خب من رو به این نتیجه رسوند که کار درستی کردم که تغییر رشته ندادم، چون خیلی از کلاس های این رشته ها هم - با توجه به اساتید و دانشجویان- در مجموع چندان توفیری با کلاس های خودمون نداره.
القصه ، همه این ها رو گفتم که بگم قراره از این به بعد مشق شب های کلاس مطالعات فرهنگی و رسانه رو اینجا بنویسم. دوست علامه ای مورد بحث با شنیدن این مطلب این بار با لهجه آبادانی غلیظ تری گفت : "به ،چقدر با حال آدم وبلاگ بنویسه نمره بگیره ." ( البته من قصد توهین به لهجه شیرین آبادانی رو ندارم . یه وقت فکر نکنین من به اهمیت دفاع از اقلیت هادی قومی در برابر قم مسلط به عنوان یکی از مباحث اصلی مطالعات فرهنگی پی نبردم ها ). امیدوارم این اجبار آموزشی باعث بشه که از تنبلی ننویسندگی دست بردارم و زود به زود پست بنویسم.