ـ تو کتابخونه باشه بهتره
نیم ساعت تموم تمام سایت ها رو زیر و رو کردیم. تنها چیزی که نصیبمون شد ، دخترهایی بودند که داشتند کنکور می دادن . در عوض کلی پسر در سنین مختلف و در فضاهای مختلف در حال خوندن کتاب بودن. هیچ کدوممون باور نمی کردیم مگه می شه ؟ خبر به صراحت می گفت که آمار رسمی جمهوری اسلامی می گه دختر ها بیشتر از پسرها کتاب می خونن ولی در مقابل این همه عکس پسر در حال مطالعه هبچ عکسی از دختری در حال مطالعه وجود نداشت. به این نتیجه رسیدیم که بهتره برم طبقه بالا یه کتاب بذارم جلوم و به یکی از عکاس ها بگم که یه عکس ازم بگیره .البته ما این کار رو نکردیم. برای یه خبر دیگه در مورد نمی دنم چی عکس پیدا کردیم و صفحه رو بستیم، رفت.
عکسی که پیدا نشد موضوع بحث من و دوستام در تحریریه بود. هیچ کس باور نمی کرد که عکس دختری در حال مطالعه وجود نداشته باشه . اونها فکر می کردن حتماً ما درست نگشتیم . ولی مسئول عکسمون با تجربه تر از این حرف ها بود.
دلایل زیادی برای این مسئله به ذهنم رسید . شاید چون زنان کمتر در فضای عمومی ظاهر می شن و بیشتر کنج خونن، هیچ عکاسی اونها رو در حال مطالعه ندیده باشه . اصلاً تعداد کتابخونه های پسرها بیشتر از دخترهاست . در قسمت "بانوان " کتابخونه ها دخترها بدون روسری ومانتو می نشینن و ورود آقایان هم به این قسمت ممنوع است . خب عکاس های خبری هم که اکثراًمردند، تازه عکاس زن هم که نمی تونه از دخترهای بی حجاب عکس بگیره . اما همه این توجیهات چرند ه.مشکل اون چیزیه که تاکمن بهش می گه" فنای نمادین زن در رسانه " یعنی محکوم شدن ، ناچیز شمردن یا حضور نیافتن زنان در رسانه ها. او این امر را در ارتباط با فرضیه بازتاب توضیح می ده : رسانه های جمعی ارزشهای حاکم بر جامعه رو منعکس می کنن . این ارزش ها نه به اجتماع واقعی بلکه به بازتولید نمادین اجتماع یعنی به نحوی که میل داره خودش رو بینه ، مربوطن. جامعه ترجیح می ده زن رو تو آشپزخونه بینه تا کتابخونه . دورین عکاسی هم در بازنمایی زندگی زن همین ارزش رو به تصویر می کشه ، نه اون واقعیت آماری رو.
پ.ن ۱: شهریور پارسال تو مجله زنان مقاله ای نوشته بودم در مورد بازنمایی های جنستی در رسانه ها ( سینما ، تلویزیون ، داستانهای کودکان و .. ) با همین تیتر فنای زنان در رسانه ها
http://www.enter-in.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy56YW5hbi5jby5pci9jdWx0dXJlLzAwMDY2OC5odG1s
سایت مجله زنان خیلی وقته که فیلتره .فقط به خاطر اینکه تو اسمش زن داره .این پس مونده همون تفکرییه که به زن می گفت بی ادبی یا مادر اسکندر و آوردن اسمش رو قبیح می دونست .گذشته از اینکه هیچ جای دنیا سایت مجله ای رو که با مجوز رسمی روی دکه می یاد و فروخته می شه رو فیلتر نمی کنن، فیلتر کلمه زن در ایران خودش نشون دهنده شدت فنای نمادین زن در فضای مجازیه . دیگه بیشتر از این که نمی شه زن رو محوکرد ، ناچیز به شمار آورد و مانع حضورش شد. باید یادآوری کنم که به قول دوستان سانسور وقیحه، نه زن
.http://www.enter-in.info/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5CZWRvb25lbWFyei5jb20vd29teW4ucGhw
وقتی به دوستی که در علامه جامعه شناسی می خونه گفتم که درس اختیاری مطالعات فرهنگی و رسانه رو گرفتم طبق معمول گفت :" به ،دانشکده شما هم چقدر باحاله ." جدا از کل کل علامه و تهران و غاز بودن مرغ همسایه ، در واقع این رشته های جدیدتری مثل پژوهش رسانه و یا حتی انسان شناسی اند که باحال تر از جامعه شناسی در ایران تدریس می شن. در حالی که تو این رشته ها نشانه شناسی و تحلیل محتوا و مردم شناسی موسیقی و از این جور چیزهای با حال می خونن ،ماهمچنان به خوندن درس هایی مثل جامعه شناسی کار و شغل ،جامعه شناسی صنعتی وجامعه شناسی پزشکی و امثالهم ادامه می دهیم البته از روش تحقیق کیفی هیچ خبری نیست ، تقریباً همه اساتید محترم پوزیتیویستن و جزوه های زمان دانشجویی خودشون رو تکرار می کنن و به ندرت به نظریه های مربوط به اواخر قرن بیستم می رسن . چون دوره دانشجویی اکثر اساتید ما مربوط به قبل از دهه هزارو نهصد و شصسته . حالا خودتون می تونین با یه حساب سرانگشتی سن اساتید ما رو حساب کنین .
ترم دوم می خواستم تغییر رشته بدم و برم انسان شناسی بخوم اما خب تحمل این همه درس مردم شناسی رو که به صورت درهم سوا نکن جدا نکن با انسان شناسی تدریس می شه رو نداشتم . البته فکر کردم اونقدر ها هم توفیری نداره. سنگین تر اینه که به هر صورت از شر این لیسانس بی خود زودتر خلاص شیم و تغییر رشته این خلاصی رو به تعویق می انداخت. راه حل من این بود، که تا می تونم درس های اختیاری این دوتا رشته رو بگیرم . که خب من رو به این نتیجه رسوند که کار درستی کردم که تغییر رشته ندادم، چون خیلی از کلاس های این رشته ها هم - با توجه به اساتید و دانشجویان- در مجموع چندان توفیری با کلاس های خودمون نداره.
القصه ، همه این ها رو گفتم که بگم قراره از این به بعد مشق شب های کلاس مطالعات فرهنگی و رسانه رو اینجا بنویسم. دوست علامه ای مورد بحث با شنیدن این مطلب این بار با لهجه آبادانی غلیظ تری گفت : "به ،چقدر با حال آدم وبلاگ بنویسه نمره بگیره ." ( البته من قصد توهین به لهجه شیرین آبادانی رو ندارم . یه وقت فکر نکنین من به اهمیت دفاع از اقلیت هادی قومی در برابر قم مسلط به عنوان یکی از مباحث اصلی مطالعات فرهنگی پی نبردم ها ). امیدوارم این اجبار آموزشی باعث بشه که از تنبلی ننویسندگی دست بردارم و زود به زود پست بنویسم.