اما حالا دیگر اینترنت تنها ابزار مخالفین حاکمیت نیست . هر چند سایتهای رسمی ایدئولوژی حاکم، آمار مراجعه بالایی ندارند ،اما طرفداران حاکمیت کم کم دارند به وبلاگ نویسان حرفه ای تبدیل می شوند . از استشهادیون کم سن و سال گرفته ، تا سایت های خصوصی ای که مروج صیغه اند.
نبرد پارتیزانی در وبلاگستان
کامنت گذاشتن در وبلاگ ها مدتی است که تبدیل به وسیله ای شده برای جلب توجه وبلاگستان به یک موضوع خاص ـ مثل قضیه حکم دلارام علی ـ که گاهی به راه اندازی یک جریان قوی در وبلاگستان منجر می شود ، برای مثال تعویض نام وبلاگ ها به" تا آزادی پلی تکنیکی های دربند " .اما از سوی دیگر به ابزاری برای سرکوب نیز بدل شده . دیگر عادت کرده ایم که پای مطالبمان کامنت های انذار دهنده دینی ببینیم . نمونه اش "ناصح امین" که حتی بعد از اسباب کشی من از blogspot به بلاگفا ، هنوز گهگداری به کامنت دونی ام سر می زند.
تبریک به شیوه آقایان
سال ها تهدید فعالین اجتماعی محدود بود به تلفن ها و نامه های تهدید آمیز . تلفن هایی که چون شماره های نا مشخص داشتند ، همه مان یاد گرفته بودیم جوابشان ندهیم. اما حالا استراتژی جدیدی آغاز شده اند . با ایرانسل های اعتباری تماس می گیرند . یا با تالیا اس ام اس های تهدید کننده می فرستند . مثل اس ام اس هایی که بعد از بازداشت فعالین دانشجویی چپ برای تحکیمی ها آمد. " روز دانشجو مبارک آیا می دانید شرکت در تجمع غیر قانونی 2 تا 5 سال حبس دارد ؟ " یا " روز دانشجو مبارک آیا می دانید شرکت در تجمع غیر قانونی جرم است ؟ " این کارکرد جدید اس ام اس است که زمانی ابزاری بود برای مقاومت در زندگی روزمره از رد و بدل کردن جک های سیاسی گرفته تا خبر رسانی برای تجمع .
شما در آستانه قرارگرفتن در لیست ارتداد هستید
جابه جایی ابزار سلطه و مقاومت به این جا ختم نمی شود . حالا موج جدید تهدید ایمیلی آغاز شده . پس از آنکه دوری مکانی و شنودهای تلفنی فعالین اجتماعی را برای خبر رسانی و ایجاد شبکه های اجتماعی ، به استفاده از سیسیتم های امن تر ایمیل مثل جی میل کشاند ، ایمیل هم وسیله ای شد برای تهدید سازمان یافته گروهی از فعالین اجتماعی .313 عضو گروههای شهادت طلب به تعدادی از فعالین زن هشدار داده اند : شما در آستانه قرارگرفتن در لیست ارتداد هستید . موضوعی که عیسی سحرخیز به پرسش واداشته آیا قتل های زنجیره ای تکرار می شود ؟
استراتژی و تاکتیک
دوسرتو با تشبیه زندگی روزمره به عرصه نبرد ،برای تبیین قواعد حاکم بر این نبرد پارتیزانی دو جناح فرادست (صاحب استراتژی و مکان ) و فرودست ( بدون مکان و دارای تاکتیک ) را توصیف می کند .استراتژی در شرایطی اعمال می شود که سوژه دارای اراده و قدرت منزوی شود. این سوژه داعیه مکانی را دارد که به عنوان مکانی متعلق به خودش قلمداد شده و مبنایی برای برقراری رابطه با دیگران خارجی و متشکل از اهداف و تهدیداتی باشد که می توانند مدیریت شوند .
از سوی دیگر تاکتیک نوعی کنش اندیشیده شده است که در نبود مکانی مناسب تعریف می شود و باید نقش خود را در قلمرویی ایفا کند که با قانون نیرویی خارجی سازمان یافته است. تاکتیک وابسته به فرصت است . بدون آنکه از پیش معلوم باشد در چه مکانی برد خود را به دست خواهد آورد ،چگونه و در چه مکانی موقعیت برد را خواهد ساخت و برای حمله برنامه ریزی خوهد کرد . تاکتیک نمی تواند آنچه را که برده برای خود نگه دارد . این فاقد مکان بودن به تاکتیک تحرک و لذا اعتماد می بخشد ، اما در اثر قبول این تحرک باید مسائلی مانند بستگی داشتن شانس به لحظات و لزوم بهره بردن از امکاناتی را که در هر لحظه ممکن است پیدا شود ،را بپذیرد .همچنین تاکتیک باید مترصد استفاده از شکاف هایی باشد که برخوردها و تقارن های خاص در نظارت قدرت های مالکانه ایجاد می کنند . تاکتیک در این شکاف ها نفوذ می کند و می تواند در جایی ظاهر شود که کمترین انتظار ظهورش را دارند . تاکتیک ترفندی حیله گرانه است .
تاکتیک ها به کارگیری نوآورانه امکانات موجود در شرایطی استراتژیک هستند و خارج از استراتژی هایی که با آن ها مواجه می شوند عمل نمی کنند، لذا برای عمل کردن نیازمند نوعی ضد استراتژی هستند .
* * *
کنشگران مقاومت از ابتدا با بی مکانی در دنیای واقعی به دنیای مجازی پناه بردند ، اما کنشگران سلطه گر هم پا به پای آن ها آمدند. به نظر می رسد در این تعقیب و گریز مجازی ،این تنها ذهن کنشگران ناراضی از وضع موجود نیست که مدام تاکتیک های نو برای مقاومت جستجو می کند ، ذهن کنشگران سلطه گر نیز به همان انداره خلاقانه شیوه های جدید سرکوب را پیدا می کنند !
چند وقت پیش به طور اتفاقی فیلم " کافی " enough)) را دیدم . فیلم روایت زنی است که بعد از اعتراضات پیاپی به خیانت های شوهرش مورد ، ضرب و شتم او قرار می گیرد و سعی می کند از همسرش جدا شود ، اما وقتی می بیند مجبور است اجازه دهد ، دختر خردسالش آخر هفته ها به دیدن همسرش برود ، منصرف می شود . شوهرش رفتار خوبی با دخترشان دارد ، اما زن می ترسد که به بچه آسیب برساند . جنیفر لوپز ـ قهرمان زن داستان ـ تصمیم می گیرد ،همراه دخترش و با کمک دوستانش فرار کند .تلاش های اولیه او ناکام می ماند . اما سرانجام موفق می شود با کمک مالی پدرش و کار در یک کافه ، در ایالتی دیگر زندگی جدیدی را آغاز کند .اما این پایان ماجرا نیست . مرد با متوصل شدن به نیرنگ های مختلف آن ها را پیدا می کند . از این جای داستان ملودارم خانوادگی تبدیل به اکشنی غیر قابل باور می شود. زن که همه وسایل فرارش را از قبل کاملاً آماده کرده در طی یک تعقیب و گریز هالیوودی موفق به فرار می شود . این بار زن برای آنکه از وحشت حمله ناگهانی شوهرش رهایی یابد ، در مدتی کوتاه با آموختن شیوه های دفاع ار خود تبدیل به یک بوکسر تمام عیار می شود ! و به جنگ شوهرش می رود، او را در خانه ای که سابقاً در آن کتک میخورده غافل گیر می کند و در یک نزاع نفسگیر می کشد .
طرح شعار شخصی سیاسی است در موج دوم فمنیسم در دهه هفتاد توجه رسانه ها را به خشونت خانگی علیه زنان جلب کرد. اما این رسانه ها هنوز این امر را مسئله ای مربوط به حوزه خصوصی تلقی می کنند که گرفتار خشونت اند یا آن ها را به دلیل بد رفتاری مقصر می دانند یا آن ها را قهرمانان منفردی به شمار می آورند که با جنایت کاران منفردی دست و پنجه نرم می کنند و از این رو شایسته حمایت اند.
با آنکه چنین بازنمایی هایی موجب می شود که تجربه های زنان از هتک حرمت آشکار شود ، در عین حال وضعیت آنان را از بابت در کانون توجه بودن طبیعی و عادی جلوه می دهد و شیئ شدگی آنان را تقویت می کند . ظاهراً چنین بازنمایی هایی از هتک حرمت ها از آن دسته ازآگهی های تبلیغاتی که بدن زن را به نمایش می گذارند بسیار فاصله دارند . با این همه تصویر زنان هتک حرمت شده با الگوی گسترده تری در رسانه های گروهی سازگاری دارد که زنا ن را به صورت موضوع نمایش های پر زرق و برق تبدیل به شیئ می کنند . به علاوه این روایت ها اغلب ماجرای هتک حرمت زنان را در قالب داستان رفتار و کردار زنان منفرد بازگو می کنند و به شبکه هایی که از او پشتیبانی سیاسی و اجتماعی می کنند ـ مثل شبکه های داوطلب فمنیستی یا حتی پلیس ـ توجه نمی کنند .
تکیه برگناه کاری زنان یا قربانی شمردن آنان توجه را از مردان هتک حرمت کننده و نظام مرد سالاری که به حمایت از این جنایات بر می خیزد ، منحرف می سازد . حتی عباراتی مانند « هتک حرمت در خانواده » و« خشونت خانگی » این حقیقت را پنهان می کند که هتک حرمت کنندگان مردانی هستند که علیه زنان و کودکان دست به خشونت می زنند . چنان که کاپوتی اشاره می کند تازه وقتی هم که رسانه ها بر هتک حرمت کنندگان تاکید می ورزند معمولاً آنان را هیولاهایی خارج از هنجار هایی جامعه توصیف می کنند . مثلاً در فیلم ایرانی قرمز ، زن قهرمان تنهایی است که پس از تحمل فشار های روحی و جسمی زیادی که همسرش به او تحمیل می کند ، برای گرفتن انتقام به خانه برمی گردد و البته مثل قهرمان زن فیلم " کافی " موفق می شود او را بکشد . هرچند به تاثیر پذیری مرد از پدرش – ساختارهای مردسالارـ هم اشاره می شود ، اما در تمام طول فیلم تاکید می شود که مرد یک بیمار روانی است و نیاز به درمان دارد .البته در اینجا زن دلیل موجه تری برای کمک نگرفتن از جامعه دارد ، در ایران شبکه حمایتی خاصی برای دفاع از زنان وجود ندارد و حق طلاق هم به صورت انحصاری به مردان تعلق دارد.
در میان این بازنمایی های مشکل آفرین برخی رسانه ها گزارشی فمنیستی درباره قدرت مردانه و مبارزات زنان به دست می دهند. رسانه ها در تحقق اهداف جنبش زنان در زمینه آشکار ساختن کارکرد های پنهان قدرت تا حدودی دست دارند و این کار را از طریق بازنمایی خشونت به طریقی انجام می دهند که نه تنها صدای زنان را حذف نمی کنند بلکه برعکس تجربیات هولناک آنان را بر ملا می سازند. به علاوه ، گزارش گران اغلب با پرس و جو از فعالان جنبش زنان و مصاحبه با نمایندگان خانه های امن و روانشناسان برای توضیح عواملی نظیر سندروم زنان کتک خورده ، دستور کارهای جنبش زنان و علت فعالیت های فمنیستی را روشن می سازند
پ. ن : این پست را به مناسبت بیست و پنجم نوامبر روز جهانی نفی خشونت علیه زنان ، در حالی می نویسم که دوستانم به جرم دفاع از حقوق زنان در بندند ، برنامه ای که به مناسبت این روز برگزار کردیم ، خشم مسئولین دانشگاه و گروههای دانشجویی وابسته به آنها را برانگیخته و احضاریه ای به دستم رسیده که مرا برای پاسخ گویی برای فعالیت های حقوق زنانی ام ، به دادگاه فراخوانده است .