پسر جوان ایرانی ای که دختری را در کانادا مورد آزار جنسی قرار داد ، در دفاع از خود به اسطوره شهوت مردانه متوسل شد و گفت : شما نمی توانید انتظار داشته باشید که مردها همیشه بتوانند در مقابل سینه های برهنه خودشان را کنترل کنند" .این اسطوره مردان را موجوداتی بالفطره شهوانی می انگارد که نمی توانند در برابربرهنگی بدن زنانه مقاومت کنند. پس مرد مزاحم یا حتی متجاوز مجرم اصلی نیست چرا که جبری طبیعی او را به این سمت می کشاند ، بلکه مجرم زنانی هستند که با این پوشش و رفتار زمینه این جرم را فراهم می کنند .در واقع نظام مرد سالار مردان را تطهیر می کند و اسطوره زن فریبکار را بازتولید می کند .زنان قربانی با پوشش اغواگرشان به دنبال جلب توجه مردان بوده اند و آزار وتجاوز هم پیامد منطقی عمل آنهاست.
محافظه کاران مرد را موجودی بالفطره شهوانی و خطرناک معرفی می کنند، که زن باید از او بترسد .آنچه که زن را از آزار و سوء استفاده محافظت می کند ، پنهان داشتن زنانگی است . با حجاب بدن زنانه پنهان می شود و متانت نیز خودداری از انجام رفتار زنانه است . این پنهان داشتن به معنای انکار زنانگی نیست ، بلکه در واقع تاکیدی بر آن است ، که زنانگی را مهم می شمارد بنابراین آن را پنهان می کند و در انحصار شوهر در می آورد.
اما راه حلی که برخی فمنیست ها ارائه می دهند نیز رهایی بخش تر از راه حل محافظه کاران مذهبی یا غیر مذهبی نیست . آنها نیز مردان را موجوداتی شهوانی و ترسناک معرفی می کنند که زنان باید لیست بلند بالایی از تدابیر امنیتی را اجرا کنند ، تا از شرشان در امان بمانند . تدابیری که دست و پای زنان را می بندد و هر لحظه به انها یادآوری می کند که ضعیف اند و مردان در کمین شان نشسته اند .در این نگاه نیز نوعی مجرم انگاری قربانی وجود دارد . مثلاً اگر زن کانادایی مورد بحث به توصیه های امنیتی این گروهها توجه می کرد و با یک مرد تنها سوار آسانسور نمی شد ، در معرض این آزار جنسی قرار نمی گرفت.
از سوی دیگر این گروهها از آزار جنسی اسطوره می سازند . تجربه ای که فراموش شدنی نیست . چنان که براون میلر می گوید "همه زنان قربانی تجاوزند. چرا که حتی اگر آن را تجربه نکنند ،نیز در تمام عمر با وحشت آن زندگی می کنند." این توصیه ها بیش از حد محتاطانه در هر لحظه از زندگی به زنان یادآوری می کنند که باید بترسند . چرا که در معرض آزاری قرار دارند ، که خرد کننده تر از سایر تجربیات آزار دهنده است. همین اسطوره سبب می شود که زن کانادایی بگوید شب ها بد می خوابد و از آسانسور می ترسد. اسطوره زدایی از تجاوز به زنان کمک می کند که اعتماد به نفس شان را حفظ کنند و به روال عادی زندگی شان برگردند. این به معنای کوچک شمردن جرم متجاوز نیست ، بلکه به معنای زدودن وحشت از ذهن قربانی تجاوز است .
به عنوان مثال به فهرست زیر که توسط یکی از سازمان های زنان در ایالات متحده آمریکا منتشر شده ،نگاه کنید . ترم اول دانشگاه بودم که این توصیه ها را در کتاب جامعه شناسی انتونی گیدنز ، خواندم . توهم در معرض آزار بودن پیدا کرده بودم. مدتی طول کشید که باور کنم سایه کشیده ای که کنار نرده های دانشگاه به دنبال می آید ، سایه خودم است.
برخورد دوستان وب نویس با این مسئله برای من به عنوان دختری که سال هاست آزار جنسی برایش به یک تجربه روزمره تبدیل شده و همین طور به عنوان دانشجویی که در حال نوشتن پایان نامه در مورد امنیت زنان در فضای شهری است ، واقعاً جالب بود . توجه دوستانی رو که معتقدند این آبروریزی ها درست نیست رو جلب می کنم به بخشی از کتاب آسیب های اجتماعی ،صدیق سروستانی (ص 185 ) که نشان می دهد چگونه احساس عدم امنیت مردم از زندگی در کنار افراد سابقه دار باعث تصویب چنین قوانینی در کشورهای غربی شده . قوانینی که به برای قربانی نشدن افراد جدید ،بیش از آبروی مجرم احترام قائل اند :
"سالیانه هزاران نفر به جرم انواع سوءاستفاده ها و تجاوزات جنسی دستگیر، زندانی و محاکمه می شوند و حساسیت بسیار زیای در این مورد خاص به وجود امده است که روز به روز هم شدیدتر می شود انجمن ها و سازمان هایی تاسیس شده اند که دائماً بر علیه دستگیر شدگان و محکومان فعالیت می کنند.
به عنوان مثال "قوانین مگان" –که در سال 1994 پس از آنکه دختر هفت ساله امریکایی، مگان کانکا، در ایالت نیوجرسی توسط یک مجرم سابقه دار جنسی مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسید تصویب شد- مقامات محلی را موظف و مجاز می کند که هویت کامل محکوم شدگان امور جنسی را برای اهالی محل افشا کنند.
نظیر همین قوانین در انگلستان، "قانون سارا" نام دارد که آن هم بعد از مورد تجاوز قرار گرفتن و به قتل رسیدن دختر هشت ساله انگلیسی، سارا پاین، به تصویب رسیده و پلیس و دادگاه را موظف می کند تا مشخصات کامل مجرمین جنسی، محل سکونت اشتغال و آمد و شد آنان را به اطلاع عموم برسانند(دین، 2000، 745).
پیش از آن پلیس موظف بود تا همه مجرمین جنسی را به طور مرتب و مستمر تحت نظر داشته باشد. اما با این اتفاقات دلخراش، گروه های فعال اجتماعی ضد اینگونه مجرمین در انگلستان مدعی شدند که همین وقایع نشانه عدم کارایی نظارت و کنترل پلیس است و پس از ان در یک بسیج عمومی(به منظور ارتقاء سلامت و بهداشت روانی مردم و حفاظت و حمایت از آنان در مقابل مجرمین سابقه دار) که "افشا کن، رسوا کن" نام گرفت، از مقامات خواستند تا عکس و مشخصات کامل و آدرس محل کار و سکونت یکصد و ده هزار نفر از محکومین جنسی را به اطلاع عموم برسانند. پیش از آنکه پلیس فرصت چنین کاری را بدست آورد، مردم مشخصات هشتاد نفر از مجرمین، آدرس و محل سکونت آنان را فاش کردند و در سراسر انگلستان خانه ها و خودروهای این افراد- و گاه به اشتباه خانه و خودروی دیگران- مورد هجوم و حمله مردم خشمگین قرار گرفت، خانواده های آنان مجبور به ترک منازل خود شدند، به ادارات مشاور این مجرمین حمله شد و برخی از محکومان ناپدید شدند. بدترین حادثه از این نوع در شهر پورتزماوت که سیصد نفر از سابقه داران جنسی به دستور دادگاه در محله ای از ان سکونت داشتند روی داد و مردم پس از اطلاع از هویت مجرمین سابقه دار، طی تظاهرات شبانه ای –که بچه های پنج ساله پیشاپیش دیگران تابلوهایی حمل می کردند که بر ان نوشته بود "دارشان بزنید، جا بهشان ندهید" ماشین ها را اتش زده، خانه ها را سنگباران و بسیاری را از محل اخراج کردند(دین،2000، 746)
در ایالات متحده امریکا، بر طبق قانون انواع سه گانه ی افشا هویت مجرمین جنسی اعمال می شود که عبارتند از افشای هویت فعالع محدود و منفعل، که متناسب با سه نوع خطر سازی متوسط و ضعیف مجرمین انجام می گیرد. درجه خطرسازی مجرمین در هر ایالتی بسته به پرونده محکوم ،نظر پلیس و نگرش همسایگان تعیین می شود. برای درجه شدید خطر سازی، نوع فعال افشا اعمال می شود که در ان اطلاعات مربوط به محکوم، بدون اینکه کسی درخواست کند و به طرق ممکن، از جمله برچسب زدن روی لباس ها، مراجعه پلیس به منازل و محل کار مردم و اطلاع دادن به آنان، مطبوعات و اینترنت، در دسترس عموم قرار می گیرد. در نتیجه اعمال این گونه افشاگری ها و واکنش های تند و سخت مردم، پلیس، وقت و انرژی بسیار زیادی صرف پیدا کردن خانه ای برای محل سکونت این افراد می کند و مجبور است هم برای تحت نظر داشتن آنان و هم برای محافظتشان به هنگام رفت و آمد از منزل به هرجای دیگر، آنان را اسکورت کند و دائم با صاحبخانه ها و صاحبکاران آنها در تماس باشد. در نوع محدود افشای هویت که در وضعیت خطر سازی متوسط مجرمین انام می شود، اطلاعات مربوطه صرفاً در اختیار سازمان ها و موسساتی نظیر مدارس، دانشگاه ها و انجمن های محلی قرار می گید و در نوع سوم یعنی افشای هویت منفعل که در مورد وضعیت خطرسازی ضعیف مجرمین صورت می گیرد مشخصات مجرمین به هرکس که خود به ادارات پلیس مراجعه کند، داده خواهد شد.
البته بر طبق قوانین فدرال، کلیه مجرمین سابقه داری که جرمی علیه کودکان مرتکب شده و یا سوء استفاده یا تجاوز جنسی نسبت به هر کس انجام داده باشند، موظفند به مدت ده سال وضعت خود را مستمراً و ضمن حضور در اداره پلیس و امضائ دفاتر اطلاع دهند و پلیس هم موظف است که به مدت ده سال مشخصات آنان را افشا(از نوع فعال آن) کرده و به اطلاع عموم برسانند(پرسر و گانیسان، 1999، صفحه 301)"
این جمله ای بود که چند وقت پیش از کانال چهار یاد گرفتم . باورتون می شه!؟
می گفتند این شعار فمنیست هاست . البته من تا به حال این عبارت را نشنیده بودم . اما کاملاً مشخص است که باید شعار آنارکوفمنیست ها ( فمنیست های آنارشیست ) باشد .
اینجمله را در میزگردی شنیدم که طبق معمول با حضور چند روشنفکر دینی درون حاکمیتی و یک روشنفکر مدرن تر که محافظه کارانه افکارش را سانسور می کرد برگزار می شد. معمولاً در این میزگردها یک روشنفکر مدافع یک تفکر مدرن ( پلورالیسم ، لیبرالیسم ، فمنیسم و... ) را می آوردند که نظریاتش خیلی هم رادیکال نیست یا حداقل می تواند خودسانسوری کند و بعد چند نفری به همراه مجری می ریزند سرش و به این تفکر خاص حمله می کنند . به خیال خودشون این طوری موفق می شوند مردم را از آن تفکر متنفر کنند. اما خوشبختانه روشنفکر تنهای مورد نظر معمولاً کم نمی آورد. چون فقط کسی جرات شرکت در چنین مناظره ای را دارد که از خودش مطمئن باشد .آقایی که متاسفانه اسمش را متوجه نشدم صراحتاً از سهمیه بندی جنسیتی اعمال شده در دانشگاه انتقاد کرد .کواکبیان ، سویزی ، دعاگو و... سعی می کردند فمنیست ها را شکست خورده و عقب نشینی کرده نشان دهند. اما این آقا اصرار داشت که به جای مقایسه جوامع فعلی در غرب و مدینته النبی ، این جوامع با جمهوری اسلامی مقایسه شوند .خانم سویزی آمار مدیریت 12 درصدی زنان در جهان را با آمار 7/2 درصدی مدیران زن ایران مقایسه می کرد .
اعتماد به نفس ایدئولوژیک
همیشه همین طوره اعتماد به نفس حاکمین به ضررشون تموم می شه . فکر می کنن ایدئولوژی شون اونقدر قویه که همه رو محسور خودش می کنه . بنابراین باید بدون ترس افکار دیگران رو مطرح کنن و بعد با چند تا نقد ساده جامعه رو برای همیشه از ایدئولوژی های رقیب متنفر کنند. حتماً مثال های زیادی به ذهنتون رسیده . مثلاًکتابی که زمان شاه در نقد کمونیسم نوشته شد و بعد پاراگراف هایی که از مارکس بود داخل متن آورده به قدری پرطرفدار شد که کتاب ممنوع اعلام شد. نمونه های جدیدش هم تا دلتون بخواد زیاده . مثلاً کتابی که تو قم در نقد فمنیسم چاپ کردن مقاله های فمنیستی فوق العاده ای از دایره المعارف روتلیج داره که بعضی از موضوعاتش واقعاً بکره مثلاً زبان شناسی فمنیستی اش رو تو کمتر منبع فارسی ای می شه پیدا کرد.
این میزگردهای تلویزیونی هم دقیقاً نشان دهنده همین تفکره . مطهری می گفت در دانشگاههای ما باید اساتید مارکسیست هم آزاد باشن درس بدن چون ایدئولوژی مارکسیستی نمی تونه جلوی تفکر اسلامی مقاومت کنه . اما جمهوری اسلامی خیلی زود متوجه شد که این ها همش توهمه و کلی مارکسیست رو نه تنها اخراج که حتی اعدام کرد.
حالا هم که فعالین زن موفق شدن بیش از گذشته با مردم ارتباط برقرار کنن ، همون توهم قدیمی سراغشون اومده فکر می کنن می تونن با محدود کردن فمنیسم به فمنیسم رادیکال ـ که واضحه در شرایط فعلی جامعه ما توانایی هضمش رو نداره ـ مردم رو از فمنیست ها متنفر کنن . تا دیگه تاکتیک کمپین که از خواسته های حداقلی فمنیسم لیبرال یعنی برابری قانونی برای مطرح کردن گفتمان فمنیستی و آماده کردن ذهن مردم برای مفاهیم فمنیستی پیشرو تر شروع کرده رو خنثی کنن.